غافل از این که ما نیز قبول داریم اصطلاح «أهل البیت» شامل همسر انسان نیز می‌شود و در قرآن کریم نیز بر همسر اطلاق شده است، چنانکه در مورد حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) قبلاً گذشت. لیکن می‌گوییم: این آیه، خصوصیتی دارد که محدوده‌ی خاصی را شامل می‌شود و شاید همین شمول لغوی سبب شد که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم تلاش می‌کرده تا با افعال و اقوال خویش- که به بعضی از آنها اشاره شد- دایره‌ی شمول آیه را مشخص کند.
تعجب بیشتر از ابوحیان اندلسی است که می‌گوید:
چون (أهل البیت) شامل همسران پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم و پدران آنها می‌شود تعبیر به (عنکم) و (یطهرکم) کرده است. [106] .
طبق این تفسیر باید بگوییم: ابوسفیان با آن سابقه‌ی دشمنی با اسلام، که قبل از فتح مکّه کافر و بعد از فتح آن و استیلای اسلام و مسلمانان و نداشتن پناهگاه در هیچ جای جزیرةالعرب منافقانه اظهار اسلام کرد، از «أهل البیت» محسوب می‌شود و رجس پلیدی از او دور است و...، چون پدر همسر رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم «امّ‌حبیبه» بوده است!

 

اعتراف ضمنی

سیوطی و دیگر مفسرانِ شیعه و سنّی نقل کرده‌اند:
وقتی که ده آیه‌ی اول سوره‌ی برائت نازل شد، رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم به ابوبکر مأموریّت داد تا این آیات را در ایام حج به گوش اهالی مکه برساند. وقتی ابوبکر حرکت کرد رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم علی (علیه‌السلام) را طلبید و به او مأموریت داد تا آیات را از ابوبکر بگیرد و به مردم مکه ابلاغ کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز چنین کرد. ابوبکر که گویا احساس ناراحتی و کدورت از این قضیه می‌کرد، خدمت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم برگشت و گفت: آیا درباره‌ی من آیه‌ای نازل شده است؟
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود:
نه! جز این که جبرئیل نازل شد و گفت: این آیات را غیر از من یا کسی که از من است ابلاغ نکند، «لا یؤدّی عنّی إلا أنا أو رجل منّی».
در بعضی از تعابیر آمده است:
قبل از حرکت ابوبکر، حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم او را فراخواند و به او فرمود: سزاوار نیست کسی جز شخصی از اهل من این آیات را به مردم مکه ابلاغ کند: بعث النبیّ صلی اللَّه علیه و آله و سلم ببرائة مع أبی‌بکر (رض)، ثم دعاه فقال: «لا ینبغی لأحد أن یبلغ هذا إلا رجل من أهلی»، فدعا علیاً فأعطاه إیاه. [107] .
اگر واقعاً ابوبکر، از آن رو که پدر عایشه بود، از اهل‌بیت محسوب می‌شد دیگر معنا نداشت که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم بین او و علی (علیه‌السلام) فرق بگذارد و او را برگرداند و مأموریت ابلاغ آیات برائت را به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) واگذار کند.
این که ابوبکر بعد از کلام رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم اعتراضی نکرد- با آن که ابتدا ناراحت شده بود، فکان أبا (رض) وجد فی نفسه [108] - نشان می‌دهد که او نیز خود را از اهل‌بیت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم نمی‌دانست.

خلاصه و جمع‌بندی

از آنچه که گذشت، می‌توان نتیجه گرفت:
1- واژه‌ی (أهل البیت) در لغت و حتی در قرآن کریم، معنای عامی دارد و بر تمام کسانی که ارتباط با صاحب بیت دارند و از نظر عرف اهل آن خانه به حساب می‌آیند، حتی همسر انسان، اطلاق شده است، چنانکه بر همسر خلیل حق تعالی، حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) اطلاق شده است.
2- با توجه به قراین داخلی و خارجی، (أهل البیت) در این آیه، مصادیق خاصی دارد و معنای لغوی آن، مراد نیست.
مرحوم استاد علامه‌ی طباطبایی ذیل همین آیه می‌فرماید:
در عرف قرآن، لفظ (أهل البیت) اسم خاص برای خمسه‌ی طیبه است و بر دیگران اطلاق نمی‌شود، هر چند که از اقربا و خاصّان آن حضرت باشند و به حسب عرف عام، اطلاق «أهل البیت» بر آنها نیز صحیح باشد.
با توجه به آنچه گذشت روشن می‌شود که مراد ایشان از «عرف قرآن» استعمال این کلمه در آیه‌ی تطهیر است.
3- کسانی جزو اهل‌بیت شمرده می‌شوند که دارای سنخیّت روحی لازم، با پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم باشند.
4- پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم به عنوان مفسّر و مبیّن رسمی وحی، به صورتهای گوناگون حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم‌السلام) را مصادیق آیه‌ی تطهیر معرفی کرد. عمل آن حضرت نشان می‌دهد که آن بزرگواران، این سنخیت روحی را دارا بودند.
5- شواهدی نیز این سنخیت را تأیید می‌کند:
الف) بر اساس آیه‌ی مباهله، علی (علیه‌السلام) به منزله‌ی جان رسول خداست: (أنفسنا و أنفسکم) [109] قهراً چنین کسی، سنخیت روحی با آن حضرت خواهد داشت. افزون بر این، ملازمت و همراهی آن حضرت با پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم در غار حرا [110] ، که خلوت‌گاه مخصوص آن حضرت برای عبادت بود، حکایت از همین مطلب می‌کند.
ب) فاطمه‌ی زهرا (علیهاالسلام) کفو و هم‌شأن جان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم، یعنی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است:
«لولا أنّ اللَّه تعالی خلق أمیرالمؤمنین لم یکن لفاطمة کفْو علی وجْه الأرض، آدم و من دونه» [111] .
کفر بودنی که در این روایت آمده، مطلق است و شامل همه‌ی شئون علمی [112] ، معنوی و روحانی می‌شود و فقط مختصّات امامت از آن خارج است. اطلاق کفو بودن، اقتضا می‌کند زهرا (علیهاالسلام) نیز همانند علی (علیه‌السلام) سنخیت روحی با رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم داشته باشد.
ج) امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) نیز بر اساس ادلّه‌ی نقلی و عقلی در مشترکات امامت، مانند امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هستند و در این جهت فرقی با آن حضرت ندارند، زیرا به فرموده‌ی عالم آل محمّد، حضرت علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) در جامع مرو:
امامت، منزلت انبیاء، ارثیّه‌ی اوصیا، خلافت الهی، جانشینی رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم و جایگاه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است... (از این رو) امام، یگانه‌ی دوران است که کسی با او هم افق نیست، هیچ عالمی معادل او نیست، جانشین، همانند و نمونه‌ای ندارد:
«إنّ الإمامة هی منزلة الأنبیاء و إرث الأوصیاء، إنّ الإمامة خلافة اللَّه و خلافة الرسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم و مقام أمیرالمؤمنین (علیه‌السلام)... الإمام واحد دهره، لا یدانیه أحد و لا یعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر...». [113] .
شاهد دیگر بر این مطلب، گفتار علی (علیه‌السلام) است که می‌فرماید:
روزی یک بار و شبی یک بار بر پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم وارد می‌شدم و گاهی نیز او بر من وارد می‌شد. آنگاه که من بر او وارد می‌شدم همسرانش را از اطاق بیرون می‌کرد به گونه‌ای که جز من و او کسی در اطاق نبود. امّا وقتی که او به خانه‌ی من می‌آمد، فاطمه و فرزندانم را بیرون نمی‌کرد. وقتی از او پرسش می‌کردم، جوابم را می‌داد و آنگاه که سؤالاتم تمام می‌شد او شروع می‌کرد...: «و قد کنت أدخل علی رسول‌اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم کلّ یومٍ دخلةً و کلّ لیلة دخلةً فیُخَلّینی فیها، أدور معه حیث دار، و قد علم أصحابُ رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم أنّه لم یصنع ذلک بأحدٍ من النَّاس غیری فربّما کان فی بیتی یأتینی رسول‌اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم أکثر ذلک فی بیتی و کنتُ إذا دخلت علیه بعض منازله أخلانی و أقام عنّی نسائه. فلا یبقی عنده غیری و إذا أتانی للخلْوة معی فی منزلی لم تقم عنّی فاطمةُ و لا أحدٌ من بنیّ، و کنت إذا سألته أجابنی و إذا سکتّ عنه و فنیتْ مسائلی ابتدأنی». [114] .
اینکه می‌فرماید: وقتی به خانه ما می‌آمد فاطمه و فرزندانم را بیرون نمی‌کرد، نشان سنخیت روحی اعضای خانواده با علی (علیه‌السلام) است. بدین ترتیب، آن دو سرور جوانان بهشت نیز سنخیت روحی با جدّ بزرگوار خود صلی اللَّه علیه و آله و سلم داشتند.
تذکّر: با توجّه به آنچه که راجع به حسنین (علیهماالسلام) گفتیم، سایر ائمّه (علیهم‌السلام) نیز از این سنخیت برخوردارند. بنابراین، آنان نیز مصداق آیه‌ی تطهیر خواهند بود. بدین ترتیب ادعای شیعه که تمام امامان (علیهم‌السلام) را جزو اهلبیت می‌داند، اثبات می‌شود. امام حسین (علیه‌السلام) از پدرش نقل کرده است که فرمود: بر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم وارد شدم در حالی که در خانه‌ی امّ‌سلمه بود و آیه‌ی تطهیر بر او نازل شده بود. رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم به من فرمود: یا علی! این آیه درباره‌ی تو و نوه‌هایم (حسن و حسین) و امامان بعد از تو است. گفتم: یا رسول‌اللَّه! امامان بعد از تو چند نفر هستند؟ فرمود: یا علی! اوّل آنها تو هستی، سپس فرزندانت حسن و حسین و بعد از حسین فرزندش علی و... اسامی دوازده امام به همین ترتیب بر ساق عرش نوشته شده است. از خدای سبحان پرسید: این افراد چه کسانی هستند؟ فرمود: ای محمّد! اینها امامان بعد از تو هستند که مطهّر و معصومند و دشمنانشان ملعون هستند. [115] .

شبهه‌ ها

اشاره

چنان که گذشت این آیه دلالت بر عصمت مخاطبان آن، یعنی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) دارد، [116] لیکن برخی از مفسرانِ اهل سنت در این مسئله خدشه کرده‌اند.
محمد جمال‌الدین قاسمی در تفسیر محاسن التأویل [117] اشکالاتی را مطرح کرده، که عمده‌ی آنها از این قرار است:
اول: از ابن‌تیمیّه [118] نقل می‌کند که وی گفته است:
این آیه، دلالت بر عصمت علی (علیه‌السلام) ندارد، چون خبر از اراده‌ی الهی می‌دهد و می‌گوید: خدا، تطهیر اهل‌البیت را اراده کرده است، لیکن دلیلی نداریم که این اراده‌ی الهی حتماً واقع شده باشد، چنانکه در بسیاری از آیات قرآن کریم از اراده‌های الهی خبر داده شده، در حالی که همه‌ی آنها واقع نگردیده است. [119] .
جواب: اگر چه ایشان به تقسیم اراده‌ی الهی به تکوینی و تشریعی توجه داشته، لیکن این دو را با هم خلط کرده است. در آیه‌ی تطهیر (33 احزاب) اراده‌ی تکوینی مقصود است که تخلف نمی‌پذیرد در حالی که در آیاتی، که به قول ایشان تخلف پذیرفته، اراده‌ی تشریعی مقصود است. [120] .
دوم: دعای رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم، که پس از جمع کردن آنها در زیر عبا فرمود: «اللّهمّ هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس»، دلالت می‌کند که آنها معصوم نبوده‌اند، زیرا چنین دعایی برای معصوم، تحصیل حاصل و کاری لغو است. [121] .

جواب: پاسخ نخست از این اشکال، که به اصطلاح جواب نقضی است، این است:
اگر واقعاً چنین باشد پس (إهدنا الصراط المستقیم) [122] که پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم در نماز و غیر نماز می‌گفت و هدایت الهی را طللب می‌کرد، چه معنایی داشت؟ مگر آن حضرت هدایت شده نبود که چنین دعا می‌کرد؟
پاسخ دوم که جوابی حلّی است این است: هدایت، اذهاب رجس، تطهیر، غفران و امثال آن دارای مراتب و درجات است که از ابتدایی‌ترین مرحله شروع می‌شود و تا بی‌نهایت ادامه دارد. اگر مراتب نازله و اولیه‌ی این امور با عصمت ناسازگار باشد، مراتب عالیه‌ی آن سازگار است. چنانکه در مقابل اینها کفر، شرک، جحد و انکار، طغیان، معصیت و امثال آن نیز دارای مراتب و درکات است. از این رو پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم و سایر معصومین (علیهم‌السلام) و هدایت شدگان نیز با وجود دستیابی به مراحل عالیه‌ی هدایت، مرتبه‌ی عالی‌تر را طلب می‌کردند [123] در بقیه‌ی امور، یعنی تطهیر، اذهاب رجس و... نیز اینگونه است.
افزون بر این، در اینگونه از ادعیه، ادامه‌ی توفیقِ حرکت در صراط مستقیم، توفیق ادامه‌ی اذهاب رجس، تداوم تطهیر و امثال آن، مطلوب است. از این جهت تحصیل حاصل نخواهد بود، چون ادامه‌ی توفیق غیر از اصل آن است. [124] .
تذکّر: دعای پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم شاهدی بر تکوینی بودن اراده‌ی الهی است، زیرا:
1- ظاهر برخی روایات این است که این بخش از آیه بعد از دعای پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم نازل شده است.
2- پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم مستجاب الدعوه بوده است وگرنه (أُدْعونی أسْتجب لکم) [125] ، (أُجیب دعوة الداع إذا دعان) [126] بی‌معنا خواهد بود، زیرا اگر این وعده‌ی الهی درباره‌ی دعای آن حضرت تحقق پیدا نکند درباره‌ی هیچ کس تحقق پیدا نخواهد کرد.
3- معنای تشریعی بودن اراده‌ی الهی در این آیه، این است که: ای پیامبر! دعای تو را درباره‌ی اهل‌بیت مبنی بر ارائه‌ی برهان و ملکوت آسمان زمین، مستجاب نکردیم و برهان خود را به آنان ارائه نخواهیم کرد. آنان نیز همانند دیگران برابر اراده‌ی تشریعی مأمور به تطهیر و اذهاب رجس هستند. در حالی که چنین ادعایی را هیچ کس نمی‌تواند درباره‌ی آن حضرت داشته باشد.
4- بنابراین، حتّی اگر خمسه‌ی طیّبه مصداق منحصر آیه‌ی تطهیر نباشند و آیه، دیگران را نیز شامل شود، دعای آن حضرت درباره‌ی آنان مایه‌ی افتخار و مباهات آنهاست، توفیقی که نصیب شخصیتی مانند امّ‌سلمه نیز نشد.
سوم: آیه‌ی تطهیر، شامل همسران رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم، امیرالمؤمنین، فاطمه‌ی زهرا، حسن و حسین (علیهم‌السلام) می‌شود، لیکن چون فاطمه‌ی زهرا، شوهر و فرزندانش اخصّ از همسران آن حضرت هستند، این دعا را در حق آنها فرمود و در حق همسران خود نکرد. [127] .
به عبارت دیگر: آیه، اختصاص به خمسه‌ی طیّبه ندارد، بلکه همسران آن حضرت را نیز شامل است. پس دعای آن حضرت دلالت بر عصمت آنها نمی‌کند چنانکه آیه‌ی مزبور، دلالت بر عصمت ندارد، چون کسی در مورد همسران آن حضرت ادعای عصمت نکرده است.
جواب: همانگونه که قبلاً گذشت همسران پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم هرگز داخل در آیه‌ی تطهیر نیستند. چون با این احتمال، آیه معنای صحیحی پیدا نخواهد کرد. [128] بدین جهت، دعای آن حضرت دلیل بر اختصاص آیه به خمسه‌ی طیّبه است، نه دلیل بر اخصّ بودن آنان.
چهارم: آیه، دلالت بر عصمت از خطا نمی‌کند، زیرا خدا، همسران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم را مأمور به ترک خطا نکرده است، بلکه خطاهای آنها را مانند خطاهای دیگران می‌آمرزد. آنگاه به دعاهایی از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم اشاره کرده که آن حضرت از خدا خواسته است او را از خطا دور و پاک گرداند. [129] .
جواب: اوّلاً، گفته شد که بر هر نوع پلیدی و ناپسندی «رجس» اطلاق شده است. افرون بر این، «الف و لام» جنس یا استغراق که بر سر آن آمده هرگونه پلیدی و امر نامطلوب را شامل می‌شود. [130] .
از سوی دیگر، شکی نداریم که خطا یکی از امور نامطلوب و ناپسند است. بنابراین، وقتی که آیه می‌گوید: جنس پلیدی: (الرجس) از اهل البیت برداشته شده است، طبعاً اشتباه و خطا نیز از جمله امور برداشته شده خواهد بود.
ثانیاً، لازم نیست تمام فروع و شاخه‌های عصمت از این آیه فهمیده شود، یعنی حتی اگر بپذیریم که این آیه فقط دلالت بر عصمت از گناه می‌کند، در عین حال می‌گوییم: ادله‌ی دیگر دلالت بر عصمت از خطا می‌کند.
ثالثاً، این بخش از آیه ارتباطی با همسران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم ندارد تا عدم مصونیت آنها از خطا، دلیل مدعا قرار گیرد.
رابعاً، دعاهای پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم درباره‌ی خطا همانند دعاها و استغفارهای آن حضرت از گناه است. هر جوابی که درباره‌ی دعای آن حضرت درباره‌ی گناه گفتیم، با آنکه بی‌تردید معصوم است، همان جواب درباره‌ی خطا و اشتباه نیز قابل ارائه است.
پنجم: اهل سنت می‌گویند: معصومی غیر از پیامبر نداریم. شیعه نیز می‌گوید: معصومی غیر از پیامبر و اما نداریم پس هر دو فرقه قبول دارند که همسران و دختران پیامبر و دیگران، معصوم نیستند. از سوی دیگر پیغمبر چهار نفر غیر از خود را زیر عبا جمع کرد و در حق آنان دعا فرمود (علی، فاطمه، حسن و حسین «علیهم‌السلام»). با توجه به این که فاطمه‌ی زهرا امام نیست و هیچ یک از دو فرقه‌ی شیعه و سنی درباره‌ی او ادعای عصمت نکرده‌اند، معلوم می‌شود که دعای پیامبر برای این چهار نفر در زیر عبا دعای بر عصمت نبوده است. [131] .
جواب: هیچ شیعه‌ای نگفته است که عمصت اختصاص به پیامبر و امام دارد. علمای شیعه اتفاق نظر دارند که گرامی دخت پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم معصوم است و کسی در این امر بدیهی تردید نکرده است. از این رو ترکیب «چهارده معصوم» در کنار ترکیب «دوازده امام» از تعابیر رایج و مشهور نزد شیعیان است.
حتی عقیده‌ی شیعه بر این است که امکان دارد افراد دیگری غیر از این چهارده نفر نیز معصوم باشند، مانند زینب کبری، حضرت ابوالفضل، حضرت علی‌اکبر (علیهم‌السلام) و...، لیکن دلیلی بر عصمت آنها نداریم چنان که دلیلی بر عدم عصمت آنها نیز نداریم. اما درباره‌ی پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم، فاطمه‌ی زهرا (سلام اللَّه علیها) و دوازده امام (علیه‌السلام) دلیل داریم که معصوم از هر گناه و خطایی بوده و هستند چنانکه درباره‌ی انبیای گذشته نیز دلیل بر عصمت داریم.
در میان اهل سنت نیز افرادی چون فخر رازی، با آنکه در بسیاری مسائل، از مبدأ تا معاد مناقشه کرده، [132] لیکن مناقشه‌ای در عصمت صدیقه‌ی کبری (سلام اللَّه علیها) از او مشاهده نشده است.
این مسئله، نشان می‌دهد که مفسر محترم، نه تنها آگاهی لازم از عقاید شیعه نداشته، بلکه تسلّط کافی بر مطالب علمای اهل سنت نیز نداشته است.
ششم: در پایان می‌گوید: بر فرض که آیه‌ی تطهیر دلالت بر عصمت داشته باشد امر زایدی را دلالت کرده، چون ما معتقدیم که عصمت از شرایط امامت نیست. [133] .
جواب: حق، این است که تمام نزاع و اختلاف به همین مطلب برمی‌گردد. چون نتوانستند امام و خلیفه‌ی رسول خدا را بالا ببرند، امامت و خلافت را پایین آوردند وگرنه در جای خودش بحث و اثبات شده است که عصمت مطلقه یکی از اصلی‌ترین شرایط امامت است، یعنی همانگونه که در پیغمبر، عصمت شرط است در امام و خلیفه‌ی پیغمبر نیز وجود عصمت ضروری است، زیرا او از همان موقعیت برخوردار است. [134] .
هفتم: الوسی نیز با تشبّث به بعضی از جملات نهج‌البلاغه تلاش کرده تا در عصمت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و به تبع آن در عصمت بقیه‌ی اصحاب کسا خدشه وارد کند. در تبیین یکی از این اشکالات می‌گوید: [135] .
علی (کرّم اللَّه وجهه) خطاب به اصحابش می‌گوید: «لا تکفّوا عن مقالة بحقٍّ أو مشورةٍ بعدْلٍ، فإنّی لستُ فی نفسی [136] .
بِفوْق أن أُخطی‌ءَ و لا آمن من ذلک فی فعلی إلّا أن یکفی اللَّه [137] من نفسی ما هو أملک به منّی». [138] .
از گفتن حق و طرف مشورت عادلانه با من قرار گرفتن، مضایقه نکنید، زیرا من (اگر خودم باشم و خودم) برتر از خطا نیستم و خود را ایمن از اشتباه در کارهایم نمی‌بینم. جز اینکه خداوندی، که از من به من مالکتر و صاحب اختیارتر است، در این امر (امنیت و مصونیت از خطا) مرا کفایت (و کفالت) کند. [139] .
اندک تأملی در خود جمله و قبل و بعد آن، نشان می‌دهد که آلوسی یا خطبه را در نهج‌البلاغه ندیده، یا اینکه در آن اندیشه نکرده است. با آنکه ظاهر کلامش این است که از نهج‌البلاغه نقل می‌کند.
جواب: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بعد از شمارش حقوق متقابل رعیت و والی و مواجه شدن با ثنا و تمجید طولانی یکی از اصحاب، جملاتی را در پاسخ آن صحابی بیان فرمود تا به این جمله رسید.
ابن ابی‌الحدید، شارح معتزلی نهج‌البلاغه در اینجا چند مطلب دارد:
1- ظاهر این کلام، دلالت بر عدم عصمت می‌کند.
2- شاید آن حضرت این جملات را از روی فروتنی گفته باشد: «علی سبیل هضم النفس» چنانکه رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم نیز فرمود: «و لا أنا إلّا أن یتدارکنی اللَّه برحمته». [140] این جمله، مرادف همان جمله‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است.
3- دنبال این کلام می‌فرماید: «أخرجنا ممّا کنّا فیه إلی ما صلحنا علیه، فأبدلنا بعد الضلالة بالهدی، و أعطانا البصیرة بعد العمی». [141] علی (علیه‌السلام) در این سخن اشاره به شخص خودش ندارد، زیرا آن حضرت سابقه‌ی کفر نداشت تا بگوید ما را از آنچه که در آن بودیم اخراج و به صلاح داخل کرد. ضلالت ما را به هدایت مبدّل گردانید و پس از کوری بصیرتمان بخشید. اینها کلماتی است که با آنها به قوم خود خطاب کرده، لیکن به گونه‌ای سخن گفت که گویا خودش داخل در آن است. [142] .
سپس در توجیه بیانات آن حضرت می‌گوید:
شاید بتوان گفت: منظور آن حضرت این است که اگر الطاف الهی نمی‌بود و پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم مبعوث نمی‌شد همه‌ی ما بر مذهب بت‌پرستی می‌بودیم. چنانکه خداوند متعالی به رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: (و وجدک ضالاً فهدی). [143] . منظور این آیه، ضلالت بالقوه است، نه ضلالت بالفعل. به عبارت دیگر: منظور خدای سبحان این نیست که (معاذاللَّه) آن حضرت ضلالت یا کفر داشت و خدا هدایتش کرد، بلکه منظور این است که اگر هدایت و اِصطفای الهی نمی‌بود تو نیز مانند یکی از آحاد مردم بودی و در معرض ضلالت قرار داشتی. [144] .
مؤید کلام شارح معتزلی قید «فی نفسی» است که در کلام آن حضرت آمده، ولی در کلام آلوسی نیامده است. حضرت علی (علیه‌السلام) با این قید از خودش سلب استقلال کرده، می‌فرماید: اگر هدایت و صیانت الهی نباشد من نیز مانند شما بشری عادی هستم و از آن جهت که بشرم همانند دیگران در معرض خطر قرار دارم. چنانکه همانند دیگران زندگی عادی و معمولی دارم.
به عبارت دیگر علی (علیه‌السلام) با قید «فی نفسی» اشاره به جنبه‌ی شخصی و بُعد مُلکی خود و با قید «إلّا أن یکفی اللَّه من نفسی...» اشاره به جنبه‌ی شخصیتی و بُعد ملکوتی خود کرده است. با آن قید، از خود نفی استقلال و با این قید، برای خود اثبات ارتباط با خدای متعالی کرده است. چنانکه آیه‌ی شریفه (قل إنّما أنا بشر مثلکم یوحی إلیّ...) [145] همین دو جنبه را برای رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم اثبات می‌کند.
هر شیعه‌ی آگاه که برای حضرت علی (علیه‌السلام) یا دیگر ائمه و فاطمه زهرا و سایر انبیا (علیهم‌السلام) و شخص رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم ادعای عصمت کرده، با توجه به این ارتباط معنوی و روحانی بوده است، نه به صورت استقلالی و شخصی.
هشتم: جمله‌ی دیگری که آلوسی بدان اشاره کرده، این است: «اللّهمّ اغفرلی ما تقرّبتُ به إلیک بلسانی ثم خالفه قلبی»، خدایا! بر من ببخش آن گفتارهای زبانی که با آن به تو تقرّب می‌جویم ولی قلبم راه مخالفت با آن را می‌پوید. [146] .
البته نظیر اینگونه دعا در کلمات آن حضرت، فراوان یافت می‌شود، چند نمونه‌ی آن در قبل و بعد همین جمله‌ی نهج‌البلاغه آمده و نمونه‌های دیگری نیز در ابتدای دعای شریف کمیل آمده است.
آلوسی پس از نقل این جمله می‌گوید:
بعید است که انسان بگوید: آن حضرت نیز مانند رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم در اینگونه از ادعیه قصد تعلیم و یاد دادن دیگران را داشته است. [147] .
جواب: اوّلاً، ما معتقدیم که آیه‌ی مباهله دلالت می‌کند علی (علیه‌السلام) به منزله‌ی جان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم بوده است: (أنفسنا و أنفسکم) [148] . بنابراین، تمام خصوصیات نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم در حضرت علی (علیه‌السلام) وجود دارد، مگر چیزهایی که از ویژگی‌های رسالت است و اختصاص به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم دارد. بدین ترتیب، علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) نیز همانند رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم دارای عصمت مطلقه است. پس هیچ بُعدی ندارد که آن حضرت نیز در صدد تعلیم دیگران بوده باشد و اگر قایل به عصمت مطلقه درباره‌ی آن دو بزرگوار نباشیم، اصلاً معنا ندارد که درباره‌ی رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم توجیه کنیم و بگوییم: قصد تعلیم داشته است: چون این توجیه و امثال آن در صورتی صحیح است که احتمال صدور گناه از گوینده‌ی چنین دعایی محال باشد.
از این رو روشن نیست که ایشان به چه دلیل گفته است: «احتمال قصد تعلیم در خصوص حضرت علی (علیه‌السلام) بعید است»؟
ثانیاً، اگر دلیل عقلی معتبر بر مسئله‌ای اقامه شد ولی دلیل نقلی، مخالف آن بود چاره‌ای جز توجیه دلیلی نقلی نداریم. لزوم عصمت انبیا و ائمه‌ی (علیهم‌السلام) از مباحثی است که دلیل عقلی معتبر بر آن دلالت دارد. لذا باید اینگونه ادعیه و سایر دلایل نقلی را توجیه کرد.



توجیه مقبول
«قصد تعلیم داشتن در اینگونه از ادعیه»، که گاهی از جانب علمای شیعه نیز مطرح می‌شود، جوانب قانع‌کننده‌ای نیست که بتوان با تکیه بر آن حلّ اشکال کرد. [149] بهتر است که در جواب اینگونه بگوییم:
1- استغفاری که در این ادعیه مطرح است، استغفار دفعی است، یعنی استغفاری که مانع عروض غفلت و گناه می‌شود، نه استغفار رفعی که برای از میان برداشتن و زایل کردن گناه و خطای موجود است، مَثَل آنان مَثَل کسی است که پارچه‌ای بر روی آینه‌ی شفاف آویزان می‌کند تا غبار بر چهره‌ی آن ننشیند، نه مانند کسی که بر روی آینه‌ی غبار گرفته‌اش دستمال می‌کشد تا غبارروبی کند!
2- جواب دیگری که صاحب کشف‌الغمّه نیز گفته [150] ، این است که:
آن ذوات مقدّس، همیشه و با تمام وجود متوجّه باری تعالی بوده، قلب آنان مالامال از عشق به او است و پیوسته مراقب این توجّه و عشق هستند. عبادت و توجّه آنها مانند کسی است که خدا را می‌بیند و متوجّه این نکته هستند که خدا نظاره‌گر اعمال آنهاست: «أُعبد اللَّه کأنّک تراه فإن لم تکن تراه فإنّه یراک» [151] با توجّه به این مرتبه و موقعیت است که حشر و نشر خود با مردم و توجّه و ارتباطشان با عالم کثرت را مایه‌ی غبار گرفتگی دل خویش می‌انگارند و هر وقت که از آن مرحله‌ی عالی و مرتبت رفیع پایین آمدند و به ماسوی اللَّه توجّه نمودند خود را گناه کار به حساب می‌آوردند، هر چند که این حشر و نشر با بندگان خدا برای دیگران امری مباح و حتی پسندیده و مطلوب است. از این رو برای خلاصی از این گرفتگی و نجات از این بند، استغفار می‌کنند. بنابراین تحلیل، استغفار آنان برای رفع است، لیکن نه برای رفع گناه اصطلاحی، بلکه برای رفع چیزی است که نسبت به شهود تامّ و استغراق محض گناه محسوب می‌شود.
حدیثی از پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم معروف است که فرمود: «إنّه لیُغان علی قلبی حتی أستغفر فی الیوم مأة مرة» [152] .
یا اینکه فرمود:
«إنّه لیغان علی قلبی و إنّی لأستغفر بالنهار سبعین مرّة». [153] .
مراد از غین و غبار در اینگونه احادیث، غین و غبار اصطلاحی نیست، بلکه آن حضرت و سایر انسان‌های کامل در مقامات عالی چیزهایی را غبار روح و مانع مشاهده‌ی جمال الهی و رهزن توجّه به او می‌دانند که آن امور نه تنها برای دیگران چنین حالتی را ندارد، حتّی ممکن است مایه‌ی تقرّبشان به خدا نیز گردد. از این جهت گفته‌اند: حسنات ابرار و نیکان، سیّئه و گناه برای مقربان محسوب می‌شود: «حسنات الأبرار سیئات المقرّبین».
نهم: آلوسی در ادامه می‌گوید:
اگر آیه‌ی تطهیر دلالت بر عصمت اهل‌بیت داشته باشد باید آیه‌ی (ولکن یرید لیطهّرکم ولیتمّ نعمته علیکم لعلّکم تشکرون) [154] نیز دلالت بر تطهیر همه‌ی اصحاب بکند. (و چون در آیه‌ی دوم چنین ادعایی قابل قبول نیست، در آیه‌ی اوّل نیز نمی‌توان آن را مطرح کرد).
جواب: در بحثی که از این آیه خواهیم داشت [155] روشن خواهد شد که منظور از اراده‌ی مطرح شده در این آیه، اراده‌ی تشریعی است، در حالی که مراد از اراده‌ای که در آیه‌ی تطهیر اهل‌بیت (علیهم‌السلام) آمده، اراده‌ی تکوینی است.
افزون بر این: قیاس این دو آیه با یکدیگر صحیح نیست، چون در آیه‌ی سوره‌ی مائده فقط (لیطهرکم) آمده است، در حالی که در آیه‌ی تطهیر، قبل از (لیطهرکم) فرموده: (لیذهب عنکم الرجس). با توجّه به اینکه گفته شد: «رجس» هر نوع پلیدی را شامل می‌شود و «الف و لام» جنس نیز بر سر آن آمده است، پس تمام پلیدی‌ها از مخاطبان آیه دور است، یعنی هیچ گناهی به حریم آن بزرگواران راه نخواهد یافت. [156] به عبارت دیگر: مقدّم داشتن (لیذهب عنکم الرجس) بر (لیطهرکم تطهیراً) زمینه‌ی استدلال به آیه‌ی مزبور را برای عصمت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) کاملاً مهیّا می‌سازد.

ریشه‌ی مغالطات

اساساً آلوسی نیز مانند بسیاری دیگر از مفسران اهل سنت هم بین اراده‌ی تکوینی و اراده‌ی تشریعی خلط کرده و هم بین اذهاب و تطهیر دفعی با اذهاب و تطهیر رفعی فرق نگذاشته است. این دو اشتباه بزرگ، منشأ بسیاری از مخالطات و مغالطات شده است. از این جهت اگر مطالعه‌کننده‌ی تفسیر روح‌المعانی و امثال آن، این دو مطلب کلیدی را هضم کند و مرز هر کدام را بداند متوجّه مغالطات آنها می‌شود و می‌تواند به اشکالات آنان پاسخگو باشد.
دهم: ممکن است بعضی از آیات قرآن موجب القای این معنا به ذهن باشد که (معاذاللّه) گناهی از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم صادر شده است. اگر عصمت آن حضرت مورد خدشه قرار گیرد، عصمت ائمّه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) به طریق اولی مخدوش خواهد بود. به دو نمونه از آیاتی که مُوهم این معناست، اشاره می‌شود:
1- در سوره‌ی فتح آمده است: (إنّا فتحنا لک فتحاً مبیناً- لیغفر لک اللَّه ما تقدّم من ذبنک و ما تأخّر) [157] . (پیغمبرا!) ما پیروزی آشکار و درخشانی نصیب تو کردیم تا گناه گذشته و آینده‌ات را خدا ببخشاید.
این چه گناهی است که وعده‌ی غفران آن داده شده است؟
جواب: ذنبی که در اینجا آمده، ذنب اصطلاحی، یعنی گناه و معصیت خدا نیست، زیرا گناه و معصیت خدا با توبه و استغفار عبد از یک سو و غفران الهی از سوی دیگر شستشو می‌شود، نه با پیروزی و ظفرمندی یک مجاهد نستوه و مقاوم بر دشمن عنود ستمگر.
اینکه خدای متعالی به رسول گرامیش صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: ما فتح مبین و آشکار (فتح مکّه) را نصیب تو کردیم تا تمام گناهانت را ببخشد، منظور کارهایی است که به گمان باطل مردم جاهل و مشرک حجاز، گناه محسوب می‌شد، زیرا رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم سنّتهای باطل، رسوم عاطل، آداب آفل و افکار فائل آنها را درهم شکست. و نه تنها بت‌های جاهلیت را برانداخت، بلکه با فکر بت‌پرستی درافتاد. از این رو مشرکان با تعجّب می‌گفتند: (أجعل الالهة إلهاً واحداً ان هذا لشی‌ء عجاب) [158] ، یعنی: آیا خدایان ما (را نادیده گرفته و آنها) را خدای واحد قرار داده است؟ این، چیز خیلی عجیبی است.
افزون بر این، در جنگ های بدر، احد و... عده‌ی زیادی از پدران، برادران و سایر بستگان همین کفار و سران شرک و ستم، به دست مجاهدان با اخلاص اسلام کشته شده بودند. لذا آن حضرت در پیش آنها مجرم و مذنب تلقی می شد.
وقتی که فتح مبین (فتح مکه) نصیب آن حضرت شد و مردم مکه گذشت و بزرگواری او را در قالب عفو عمومی دیدند و با جفا کاری و ستم پیشگی خود نسبت به او اصحابش مقایسه کردند، فهمیدند که حق با آن حضرت بوده است [159] بدین ترتیب،آن چه را که ذنب و گناه برای آن حضرت می پنداشتند، در نظر آنها نیز بخشیده شد. لیکن آن قیام و اقدامها در نزد خدا اساسا گناهی نبوده، بلکه از بهترین اقسام اطاعت بوده است.
کلیم حق تعالی، حضرت موسی (علیه‌السلام) نیز، با آنکه معصوم بود، هنگامی که مأموریت پیدا کرد تا پیام الهی را به دربار فرعون ابلاغ کند، گفت: خدایا! پس هارون را نیز همراه من به عنوان وزیر و کمک کار بفرست تا این رسالت خطیر، به بهترین شکل امتثال شود: (... فأرسل إلی هارون- و لهم علیّ ذنبٌ...) [160] ، زیرا من در نظر فرعونیان (، نه پیش تو) گناهکارم.
بنابراین، نه کلیم الهی (علیه‌السلام) مرتکب گناه شده بود و نه حبیب خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم گناهی داشت. پس گناهی که به این دو پیامبر اولواالعزم نسبت داده شده، از دیدگاه سران شرک و ستم بوده است، نه از نظر شرع و قانون خدا.
2- در سوره‌ی توبه آمده است: (عفا اللَّه عنک لِمَ أذنت لهم حتّی یتبیّن لک الّذین صدقوا و تعلم الکاذبین)، [161] خدایت ببخشاید، چرا پیش از آنکه (وضعیت) کسانی که راست می‌گویند برای تو روشن شود و دروغ‌گویان را بشناسی، به آنها اجازه دادی (و از حضور پیدا کردن در جنگ معافشان کردی)؟ [162] .
اگر چه در این آیه لفظ ذنب، خطیئه، عصیان و امثال آن به کار نرفته، لیکن به دو جمله‌ی (عفا اللَّه عنک) و (لم أذنت لهم) استدلال شده است. می‌گویند: جمله‌ی اول نشان می‌دهد که (معاذاللَّه) معصیتی از آن حضرت صادر شده و خدا می‌خواهد بر او ببخشد و جمله‌ی دوم گویای این معناست که اجازه دادن به منافقان، صحیح نبوده است. از این جهت او را سرزنش می‌کند که چرا چنین کردی؟ [163] .
جواب: آیات بعد نشان می‌دهد که:
اوّلاً، منافقان در صدد حاضر شدن به میدان نبرد تبوک نبودند و استجازه‌ی آنها تنها حالت صوری و ظاهرسازی داشت. از این رو حتّی اگر پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم نیز به آنها اجازه‌ی عدم حضور نمی‌داد، باز هم در نبرد شرکت نمی‌کردند. شاهد این ادعا آیه‌ی 44 همین سوره است که می‌فرماید: (و لوْ أرادوا الخروج لأعدّوا له عُدّةً)، اگر واقعاً اراده‌ی شرکت کردن در جنگ داشتند باید سلاح تهیه می‌کردند و خود را آماده می‌کردند، در حالی که هیچ اقدامی در این باره نکردند.
ثانیاً، شرکت آنها در جنگ نه تنها نفعی برای مسلمانان نداشت، بلکه باعث تضعیف روحیه‌ی لشکر اسلام می‌شد: (لو خرجوا فیکم ما زادوکم إلّا خبالاً و لأوْضعوا خلالکم یبغونکم الفتنة و فیکم سمّاعون لهم واللَّه علیم بالظالمین) [164] ، اگر همراه شما می‌آمدند و در جنگ شرکت می‌کردند جز این که مایه‌ی فسادانگیزی و فتنه‌جویی گردند و در صفوف شما نفوذ کنند، کار دیگری نمی‌کردند. با توجّه به اینکه در میان شما کسانی حضور دارند که سمّاع [165] آنها هستند و خداوند همه‌ی ستم‌پیشگان را می‌شناسد.
چنانکه همین افراد (عبداللَّه بن ابی‌سلول، سرکرده‌ی منافقان همرا با یک سوم سربازان اسلام) در بین را اُحُد برگشتند و در صدد خذلان و شکست رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم و لشکر مسلمانان بودند. [166] برای رسیدن به این هدف به جاسوسی، تشویق دیگران به بازگشت، تشویق یهود و مشرکان به جنگ با اسلام و... دست زدند و آنگاه که سرانجام حق، پیروز و نصرت و یاری خدا آشکار شد، آنها بی‌میل بودند. آیه‌ی 48 این سوره اشاره به همین قضیه دارد: (لقد ابتغوا الفتنة من قبل و قلبّوا لک الأُمور حتّی جاء الحقّ و ظهر أمر اللَّه و هم کارهون) و آنگاه که پای بعضی از اینها به میدان اُحد رسید، آثار شوم این حضور در آنجا نیز ظاهر شد. بنابراین، شرکت آنها در جنگ تبوک نه تنها به صلاح سربازان اسلام نبود، بلکه صلاح اسلام و مسلمانان در عدم شرکت آنها بود.  بنابراین، اجازه‌ی حضرت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم به آنها در ترک جنگ، هرگز مایه‌ی تضعیف قوای اسلام نشد. آری، سبب شد که چهره‌ی نفاقشان دیرتر آشکار و شناخته شود.
در مقابل، این فایده را داشت که حرمت قانون احترام شخص رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم در جامعه شکسته نشود و هرگاه آن حضرت (به عنوان حاکم اسلامی) اعلام جهاد کند، همه‌ی کسانی که توانایی دارند خود را ملزم به شرکت کردن بدانند و حتی اگر منافقی در صدد شرکت نکردن باشد خود را ملزم به اجازه گرفتن بداند، نه اینکه با زیر پا گذاشتن فرمان حاکم و تمرّد و سرپیچی از دستور وی تخلّف کند و جسارت روا دارد.
در همین جنگ تبوک، سه نفر به نام‌های کعب بن مالک، مرارة بن ربیع، هلال بن امیّة، که قرآن کریم از آنها به عنوان «ثلاثه‌ی مخلّفه» یاد می‌کند، با آنکه جزو گروه منافقان نبودند ولی بر اثر بی‌حالی، تن‌پروری یا به هر دلیل دیگر، در جنگ شرکت نکردند و از سربازی در راه خدا و حاکم جامعه‌ی اسلامی، یعنی رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم سر باززدند. اینجا بود که رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم احساس کرد این آغاز نامیمون، فرجام شومی دارد و اگر این بدعت، رسمیت پیدا کند و به اصطلاح، قبح آن از بین برود باعث نفوذ ضعف و فتور در جامعه‌ی اسلام خواهد شد.
هنگام بازگشت از تبوک، این سه نفر به انگیزه‌ی عذرخواهی خدمت حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم رفتند اما پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم هیچ سخنی با آنها نگفت و مسلمانان را نیز از معاشرت و صحبت با آنان برحذر داشت و بدین ترتیب، با برخورد سرد آن حضرت و جامعه‌ی اسلامی مواجه شدند. این مسئله آن قدر برای آنها سخت و شکننده بود که نه تنها زمین با آن فراخی برای آنها تنگ آمد، بلکه از خودشان نیز به تنگ آمدند و فهمیدند چاره‌ای جز بازگشت به خدا و توبه به درگاه او ندارند. از این رو توبه‌ی سختی کردند و در نهایت، توبه‌ی آنها پذیرفته شد. آیه‌ی 118 همین سوره درباره‌ی آنها نازل گردیده است: (و علی الثلاثة الّذین خُلّفوا حتّی إذا ضاقتْ علیهم الأرض بما رَحُبتْ و ضاقت علیهم أنفسهم و ظنّوا أن لا ملجأ من اللَّه إلّا إلیه ثمّ تاب علیهم لیتوبوا إنّ اللَّه هو التوّاب الرحیم). [167] .
بدین صورت حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم اجازه نداد که قبح قانون‌شکنی از بین برود و بدعت تخلّف از فرمان خدا و رسول، رسمیت پیدا کند.
بنابراین، اجازه دادن حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم به آنان مبنی بر ترک حضور در جنگ نه تنها نشان سوء تدبیر و ضعف مدیریت آن حضرت نبود، بلکه حکایت از ظرافت و لطافت از مدیریت و تدبیر قوی و فوق‌العاده‌ی او می‌کند.
در نتیجه هیچ عتابی متوجّه آن حضرت نبود، بلکه خداوند برای عتاب و سرزنش منافقان متمرّد، خطاب را اینگونه متوجّه حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم کرد. گویا به آن حضرت می‌فرماید:
پیغمبرم! اجازه دادن و اجازه ندادن تو فرقی برای آنها ندارد. آنان هرگز در جهاد شرکت نخواهند کرد، لیکن اگر اجازه نمی‌دادی چهره‌ی کریه و نفاقشان بهتر و زودتر روشن می‌شد، نه اینکه تو کار خلافی کرده باشی.
امّا جمله‌ی (عفا اللَّه عنک) جمله‌ی دعایی است که از سر شفقت، ترحّم، اظهار علاقه، ملاطفت و امثال آن صادر می‌شود. چنانکه در زبان فارسی نیز متداول است که می‌گوییم: «خدا خیرت دهد، دیدی چه کردی؟» یا «خدایت بیامرزد، دیدی چه کردند؟» این جمله‌ها دلالت بر صدور گناه از مخاطب نمی‌کند.
مثلاً انسان هتاک و جسوری می‌خواهد به شخص محترمی اسائه‌ی ادب کند، دیگری که شاهد صحنه است با قوّه‌ی قهریه، خواهش، التماس یا هر راه دیگری مانع این هتاکی و جسارت می‌شود و اسائه‌ی ادب واقع نمی‌شود. در اینجا ممکن است آن شخص محترم به این شخصی که شاهد صحنه است، بگوید: خدا رحمتت کند چرا مانع شدی؟ می‌گذاشتی کارش را بکند تا دیگران بدانند و بفهمند که او چه انسان جسور و هتاکی است.
روش است که شاهد صحنه، مرتکب خلافی نشده، بلکه کار شایسته و لازمی نیز انجام داده است و آن شخص محترم، از کار او نه تنها ناراحت نشده، بلکه بسیار مسرور نیز شده است. از این رو نه آن جمله‌ی «خدایت بیامرزد» دلالت بر صدور کار ناپسند می‌کند و نه این جمله‌ی «چرا نگذاشتنی کارش را بکند؟»، بلکه از روی ملاطفت، مهربانی و امثال آن صادر شده است.
بنابراین، نه آیه‌ی سوره‌ی فتح، دلالت بر صدور گناه از حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم می‌کند و نه آیه‌ی سوره‌ی توبه دلالت بر ارتکاب عمل ناپسند و استحقاق سرزنش و ملامت داشتن آن حضرت صلی اللَّه علیه و آله و سلم دارد. [168] .

نکته‌ها

طهارت‌های سه‌گانه و آیه‌ی تطهیر

در اثنای کلام، آیه‌ی مربوط به طهارات سه‌گانه (وضو، غسل و تیمم) مطرح شد. از این رو مناسب است با بحث گسترده‌تر، زوایای آن روشن شود و آنگاه با آیه‌ی تطهیر سوره‌ی احزاب مقایسه گردد.
تحصیل طهارت معنوی و روحی یکی از بزرگترین و اساسی‌ترین اسرار احکام الهی است که زمینه‌ی آن در تمام احکام عبادی و غیر عبادی مشاهده می‌شود. بر این اساس، در سوره‌ی مبارکه‌ی مائده بعد از امر به وضو، غسل و تیمم می‌فرماید: (ما یرید اللَّه لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید لیطهّرکم)، [169] خدا نمی‌خواهد با جعل احکام دینی بر شما سخت بگیرد، بلکه می‌خواهد شما را تطهیر کند.
طهارت مورد نظر در این آیه، عمدتاً طهارت معنوی و اخلاقی است، نه طهارت ظاهری و جسمی، زیرا با اندکی آب وضو و مقداری خاک تیمم، طهارت ظاهری حاصل نمی‌شود، در حالی که تحصیل طهارت معنوی با این مقدار آب و خاک ممکن است. سرّش آن است که:
اوّلاً، هر یک از وضو، غسل و تیمّم بدل از آنها، عمل عبادی شمرده می‌شود.
ثانیاً، در تمام اعمال عبادی، از جمله وضو، غسل و تیمم قصد قربت شرط است.
ثالثاً: قصد قربت با آب کم یا زیاد و حتّی با خاک نیز قابل تحصیل است.
بدین ترتیب می‌توان گفت: طهارت در این آیه، عمدتاً به طهارت معنوی برمی‌گردد. آری، گاهی طهارت ظاهری و جسمی نیز به صورت ضمنی حاصل می‌شود. بنابراین، هدف عمده از جعل احکام دین، خاکسار کردن انسان و سرکوب منیّت و خودخواهی او است، تا انسان را از هوا پرستی و معصیت که زمینه‌ی شرک است، نجات دهد. توضیح این که:
هر معصیتی به شرک منتهی می‌شود و هر عاصی در حال معصیت ادعای ربوبیت و خدایی دارد، زیرا کسی که دست به گناه می‌آلاید اگر جاهل قاصر باشد و اصلاً نداند که این کار خلاف است یا بداند که خلاف شرع است ولی در حین عمل، از معصیت بودن آن یا مصداق معصیت بودن آن غافل یا ناسی یا ساهی باشد، اصلاً معصیت نکرده است: «رفع عن أُمّتی تسعة: الخطاء، والنسیان، و ما أُکرهوا علیه، و ما لا یطیقون، و ما لا یعلمون، وما اضطروا إلیه، والحسد، والطیرة، والتفکّر فی الوسوسة فی الخلق مالم ینطق بشفة». [170] .
امّا اگر بداند که فلان کار خلاف شرع است و در حین عمل، متوجّه نیز باشد در صورتی مرتکب آن می‌شود که سه مقدّمه را طی کند:
1- می‌دانم که خدا این کار را حرام کرده و ترک آن را از من خواسته است.
2- میل و هوای من از من می‌خواهد که این کار را انجام دهم.
3- تمایلات و خواسته‌های نفسانی من بر امر و فرمان الهی مقدّم است.
بعد از طیّ این مراحل سه‌گانه دست به گناه می‌زند.
بنابراین، در تحلیل صحیح، حقیقت هر گناه و معصیتی، به ادّعای ربوبیت برمی‌گردد. از این جهت فرموده‌اند: هیچ گناهی را کوچک نشمارید، [171] بلکه باید توجّه داشت که هنگام معصیت با فرمان چه کسی مخالفت می‌شود. از این رو بعضی از بزرگان گفته‌اند: هیچ معصیتی، صغیره نیست، بلکه هر گناهی کبیره شمرده می‌شود، زیرا عصیان خدای بزرگ است. البته، گناهان در مقایسه‌ی با یکدیگر به بزرگ و بزرگتر تقسیم می‌شوند.
اینکه قرآن کریم می‌فرماید: اکثر کسانی که ادعای ایمان می‌کنند، مشرک هستند، (و ما یؤمن أکثرهم باللَّه إلّا و هم مشرکون)، [172] شاید اشاره‌ای به همین ادعای ربوبیت در حال عصیان عمدی داشته باشد.
بنابراین، حقیقت وضو، غسل، تیمّم و تحصیل طهارت که در آیه‌ی مبارکه‌ی سوره‌ی مائده آمده، برای متواضع و خاکسار کردن انسان از منیّت و خودخواهی است تا اهل ادعا نباشد. چنی انسانی هرگز همانند شیطان (أنا خیر منه) [173] نمی‌گوید، بلکه می‌گوید: تابع دستور خدایم.
مرحوم استاد الهی قمشه‌ای (رضوان اللَّه تعالی علیه) در اشعار نغز و شیوایش می‌گوید:

من «الهی هو اللَّه گو» یم
و ز انا الحق به دل های و هویم

ذرّه‌ام یا که خورشید، از اویم
خود گدایم من آن آستان را [174] .

سخن از «هو اللَّه» است، نه «أنا اللَّه». سخن از الهیّت او است، نه اُلوهیت من. آنکه دست به گناه می‌زند، در حقیقت «انا اللَّه» گو است. اما آن کس که هو اللَّه می‌گوید، هرگز دست به معصیت نمی‌زند و دامن به گناه نمی‌آلاید. بنابراین، ثمره‌ی اصلی وضو و غسل و تیمم و سایر احکام دینی، تطهیر نفس و تزکیه‌ی روح از همین منیّت و خودخواهی است.
امّا تطهیری که در سوره‌ی احزاب برای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مطرح است، بالاتر و عمیق‌تر از این مباحث است، زیرا خداوند نفرمود همانگونه که برای تطهیر دیگران احکامی وضع کرده‌ام برای تطهیر شما نیز احکامی مقرّر کردم، بلکه فرمود: خداوند شخصاً اراده کرده است شما را پاک و مطهّر گرداند تا از خطر هر عصیان، نسیان و خطایی مصون و محفوظ باشید. و چون تطهیر اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مراد مستقیم خداست و بدون واسطه، به اراده‌ی خود خدا نسبت داده شده است، تخلّف‌پذیر نیست.

مقام مخلصین

در بحث‌های گذشته مطالبی درباره‌ی مخلَصین (به فتح لام) مطرح شد و گفته شد که این گروه در قرآن کریم از مقام و موقعیتی ویژه برخوردارند و بعضی از آنها نیز اسوه و الگو برای هدایت‌پویان معرفی شده‌اند.
یکی از این مخلَصین حضرت یوسف (علیه‌السلام) است که سمبل پاکی و پاکدامنی شناخته می‌شود. قرآن کریم درباره‌ی آن حضرت می‌فرماید:
همسر عزیز مصر قصد یوسف کرده بود و یوسف نیز، اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، قصد او می‌کرد.- لیکن او قصد آن زن نکرد، چون برهان خدا را دید- ارائه‌ی برهان خدا برای آن بود که بدی و آلوده دامنی را از او بازداریم، زیرا او از بندگان مخلَص ما بود:
(و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رَءا برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء إنّه من عبادنا المخلَصین). [175] .
مرحوم استاد علّامه‌ی طباطبایی ذیل این آیه، با برشماری بیش از بیست سبب و انگیزه برای آلوده شدن دامن حضرت یوسف (علیه‌السلام) در آن صحنه، می‌گوید: هر یک از این اسباب و انگیزه‌ها اگر به کوه برخورد می‌کرد آن را منهدم می‌ساخت و اگر به صخره‌ی سخت و محکم توجّه می‌کرد باعث ذوب آن می‌شد. [176] امّا همین ارائه‌ی برهان موجب گردید که یوسف (علیه‌السلام) از آزمون الهی سرفراز بیرون آید.
آنچه موجب ارائه‌ی این برهان گردید بهره‌مندی حضرت یوسف (علیه‌السلام) از اخلاص کامل و قرار داشتن او در صف مخلصین بوده است.
خدای سبحان، افزون بر آنکه یوسف (علیه‌السلام) را از زشتی و ناپنسدی بازداشت، بدی و آلوده دامنی را نیز از او دور کرد. بنابراین، بر اثر عنایت ویژه‌ی الهی، هیچ‌گاه بدی و ناپسندی به سراغ حضرت یوسف (علیه‌السلام) نیامد. لذا او هرگز خیال بدی نداشت، نه اینکه بدی به سراغ وی آمده باشد ولی او خود را حفظ کرده باشد.
در آیه‌ی تطهیر نیز می‌فرماید: خدا اراده کرده است که رجس و پلیدی را از اهل‌بیت (علیهم‌السلام) دور کند، نه اینکه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را از رجس و پلیدی دور کرده باشد. از این جهت گناه و ناپاکی نمی‌تواند به مقام قدس آن ذوات نورانی هجوم آورد. بدین ترتیب، اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نه تنها گناه نمی‌کنند، بلکه خیال گناه- که آن نیز رجس نفسانی است- به ذهن آنان خطور نمی‌کند.

تلاش تعصب‌آمیز

عمده‌ی تلاش علما و مفسرا اهل سنت برای داخل کردن همسران پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم در آیه‌ی تطهیر بدان منظور است که توجیهی برای اقدامات ناپسند عایشه در راه‌اندازی فتنه‌ی جمیل پیدا کنند. چنانکه آلوسی، مفسر بزرگ اهل سنت تلاش می‌کند تا با وارونه جلوه دادن و نادیده گرفتن حقایق تاریخی- که در کتب اهل سنت آمده- اثبات کند که عایشه هیچ‌گونه اشتباهی را مرتکب نشده است، [177] لیکن این تلاش‌ها ثمری ندارد، زیرا حرکات خود عایشه و اعترافات او نشان می‌دهد که خودش را به در راه انداختن جنگ جمل مقصر می‌دانست.
برخی از این اعترافات بدین شرح است:
- هنگام تلاوت آیه‌ی (وَ قرْنَ فی بیوتکُنَّ) [178] چنان گریه می‌کرد که روسری یا مقنعه‌اش خیس می‌شد. [179] .
- در اواخر عمر عایشه، ابن عبّاس با او ملاقات کرد و او را ستایش نمود. پس از آن، عبداللَّه بن زبیر بر خاله‌ی خود، عایشه وارد شد. عایشه به او گفت:
ابن‌عبّاس پیش من آمد و مرا ستایش می‌کرد، لیکن دوست دارم که در بین مردم فراموش شده بودم. [180] .
- همواره در آرزوهایش می‌گفت: «ای کاش درختی بودم»، یالیتنی کنت شجرة [181] ، «ای کاش پاره سنگی بودم»، یالیتنی کنت حجرا [182] ، «ای کاش اصلاً پا به جهان نگذاشته بودم»، یا لیتنی لم أُخلق [183] ، «ای کاش در آن روز در جنگ شرکت نکرده بودم و در خانه‌ی خود چون سایر همسران پیامبر می‌نشستم. در خانه نشستن همانند سایر همسران پیامبر، برایم بهتر از آن بود که ده فرزند نام‌آوری همچون عبداللَّه بن زبیر و عبدالرحمن بن حارث از آن حضرت می‌داشتم». [184] .
- هنگام احتضار، سخت ناراحت و پریشان بود. به او گفتند: تو فرزند ابوبکر صدیق و مادر همه‌ی مؤمنان هستی، چرا این قدر ناراحتی؟ در جواب گفت:
جنگ جمل همانند استخوانی در گلویم گیر کرده است. ای کاش در آن روز مرده بودم یا در شمار فراموش شدگان قرار می‌داشتم. [185] (و کسی به سراغ من نمی‌آمد).
این اظهار تأسّف‌ها و گریه‌های عایشه همه از آن جهت است که روزی سوار بر شتر سرخ مو شد و در جنگ جمل مقابل وصی رسول‌اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم ایستاد و باعث کشته شدن جمع کثیری از مسلمانان گردید، کتابهای تاریخی کشته‌های دو طرف را از ده هزار تا بیست و پنج هزار نفر ذکر کرده‌اند. [186] .
از این رو هنگام وفات در جواب از این سؤال که آیا دوست داری کنار رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم دفن شوی؟
گفت: نه، من بعد از پیامبر خدا حوادثی را پیش آوردم. مرا در بقیع کنار همسران پیامبر دفن کنید. [187] .
ذهبی، دانشمند اهل سنّت می‌گوید:
مقصود عایشه از حوادثی که نام می‌برد، جنگ جمل است. [188] .
این تعبیرات نشان می‌دهد که خود عایشه از پیش آوردن جنگ جمل، کاملاً پشیمان بود و بر اثر فشار وجدان، آرزو می‌کرد که این حادثه‌ی فاجعه‌آمیز از ذهن او و جامعه محو گردد. بنابراین، تلاش آلوسی و سایر همفکران او کاری از پیش نمی‌برد.
مرحوم استاد علّامه طباطبایی در جلسات درس می‌فرمود:
برخی مسائل با آنکه برحسب ظاهر چندان مهم به نظر نمی‌رسد، مورد تأکید قرآن کریم قرار گرفته است، به گونه‌ای که ممکن است مایه‌ی تعجّب مسلمانان عصر نزول گردد که چرا قرآن کریم بر یک مطلب ساده اینگونه تأکید می‌کند، لیکن گذشت زمان، سرّ آن را روشن کرده، نشان می‌دهد که تأکید و اهتمام قرآن بی‌جهت نبوده است. دستور صریح، روشن و خالی از ابهام قرآن به همسران پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم که در خانه‌های خود بنشینید و از آن خارج نشوید از جمله‌ی این موارد است.

پی نوشتها:ــــــــــــــــــــــ

 [1] قال علی بن الحسین (علیهماالسلام) لرجل من أهل الشام: «أما قرأت فی الأحزاب (إنما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً)؟- قال: و لأنتم هم؟ قال (علیه‌السلام):- نعم» (جامع‌البیان، ج 22، ص 7، ذیل آیه، نیز رک: احتجاج، ج 2، ص 120).
[2] نورالثقلین، ج 4، ص 274، ح 98، ذیل آیه.
[3] نورالثقلین، ج 4، ص 272، ح 90، ذیل آیه، به نقل از: الخصال، ج 2، ص 561، أبواب الأربعین، احتجاج، ج 1، ص 322، با اندکی اختلاف.
[4] امالی شیخ طوسی، ص 565، مجلس بیستم.
[5] رک: المیزان، ج 16، ص 309، سلیمان بن ابراهیم قندوزی، از علمای اهل سنّت نیز می‌گوید: «کلمة (إنّما) للحصر تدلّ علی أنّ إرادته تعالی منحصرة علی تطهیرهم» (ینابیع المودّة، ص 109).
[6] هوالطلب مع الإختیار والإنتخاب (التحقیق، «رود»).
[7] سوره‌ی یس، آیه‌ی 82. هرگاه اراده‌ی چیزی کند تنها کارش این است که به آن می‌گوید: «باش» پس بی‌درنگ موجود می‌شود.
[8] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 186، بند 17.
[9] بحار، ج 88، ص 182. ای کسی که کار او بیش از گفتار نیست و گفتار او امر است.
[10] سوره‌ی بقره، آیه‌ی 20. به درستی که خدا بر هر چیزی قدرت دارد.
[11] سوره‌ی رعد، آیه‌ی 16.
[12] سوره‌ی ص، آیه‌ی 75.
[13] سوره‌ی مائده، آیه‌ی 64.
[14] سوره‌ی صف، آیه‌ی 8. آنان اراده کردند تا نور خدا را با دهانشان خاموش کنند، در حالی که خدا نور خود را کامل خواهد کرد، هر چند کافران را خوش نیاید.
[15] سوره‌ی توبه، آیه‌ی 33. او است خدایی که پیامبرش را با هدایت و دین حق برانگیخت تا بر تمام ادیان غالب و پیروز گرداند، هر چند که مشرکان بی‌میل باشند.
[16] تفسیر روح‌المعانی، ج 12، جزء 22، ص 18، ذیل آیه، اعراب القرآن درویش، ج 8، ص 10، ذیل آیه.
[17] سوره‌ی مائده، آیه‌ی 6.
[18] رک: بخش دوم، تعیین مصادیق، ص 73 به بعد.
[19] البته این احکام، زن‌های دیگر را نیز در بر می‌گیرد، لیکن نه از آن جهت که داخل در خطاب آیه هستند، بلکه از آن رو که ملاک این احکام، آنها را نیز شامل می‌شود. (فیطمع الذی فی قلْبه مرض) (نازک سخن گفتن را ترک کنید، چون کسی که در قلب او مرض است به طمع می‌افتد.) که در آیه‌ی 32 همین سوره آمده، می‌تواند یکی از این ملاکها باشد.
[20] رک.: ص 27.
[21] سوره‌ی صف، آیه‌ی 8. ترجمه‌ی آیه در ص 30 گذشت.
[22] سوره‌ی صف، آیه‌ی 8.
[23] سوره‌ی توبه، آیه‌ی 32.
[24] رک.: المیزان، ج 19، ص 265، مفردات راغب، «طفأ»، التحقیق، «طفأ».
[25] سوره‌ی توبه، آیه‌ی 55. کثرت اموال و اولاد منافقان تو را شگفت‌زده نکند، زیرا خدا می‌خواهد با همین اموال و اولاد، آنها را در دنیا عذاب کند.
[26] سوره‌ی توبه، آیه‌ی 85.
[27] تفسیر البحر المحیط، ج 5، ص 84، ذیل آیه‌ی 85، سوره‌ی توبه.
[28] سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 24. آن زن به سوی یوسف رفت، یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را نمی‌دید، به سوی او می‌رفت. ما این چنین کردیم تا بدی و ناپسندی را از او دور کنیم.
[29] سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 24. (ارائه‌ی برهان به یوسف از آن جهت بود که) او از بندگان مخلص ما بود.
[30] سوره‌ی انعام، آیه‌ی 75. اینگونه، ملکوت آسمان و زمین را به ابراهیم نشان دادیم. از این کار اهدافی داشتیم که یکی از آنها این بود که او از جمله‌ی یقین کنندگان باشد.
[31] خدا اراده کرده است با ارائه‌ی برهان پروردگار و نمایاندن ملکوت آسمان و زمین، رجس و پلیدی را از شما دور کند....
[32] پیش تو آمدم، زیرا اراده‌ی اکرام تو را دارم.
[33] کشاف، ج 4، ص 525، ذیل آیه‌ی 8 سوره‌ی صف.
[34] صاحب تفسیر المنار ذیل آیه‌ی (و بالوالدین إحسانا) می‌گوید: «باء» در اینجا برای مصاحبت والصاق است. بدین معنا که فعل، باید مباشرتاً و به طور مستقیم انجام شود. از این رو احسان فرزند به والدین باید بالمباشره باشد و اگر به صورت غیر مستقیم احسان کند، مثل این که به کسی پول بدهد تا از طرف او به والدینش احسان کند عمل به این آیه نکرده، هر چند که احسانی در حق والدین خودش کرده است (تفسیر المنار، ج 8، ص 185، ذیل آیه‌ی 151 انعام).
[35] سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 105.
[36] سوره‌ی یوسف آیه‌ی 14.
[37] قال: «لیذهب» دون «لیزیل» إشارةً إلی أنّ الرجس لیس ثابتاً و لم یکن راسخاً فیهم لِیَحْتاج إلی الإزالة. والإذهاب هو التنحیة عنه إذا کان قریباً منهم (التحقیق، «رجس»).
[38] ما یکون غیر مناسب و غیر لایق شدیداً بحیث یُعدّ فی الخارج عنْد العرف العادلة والعقل السالمِ مکروهاً و قبیحاً مؤکّداً (التحقیق، «رجس»).
[39] سوره‌ی انعام، آیه‌ی 145. هیچ چیز بر شما حرام نیست مگر این که مردار یا خون بیرون ریخته از بدن حیوان یا گوشت خوک باشد، زیرا همه‌ی این امور، رجس و پلید است.
[40] سوره‌ی توبه، آیه‌ی 125. کسانی که در دلشان بیماری وجود دارد، رجس و پلیدی بر رجس‌شان افزوده می‌شود و در حالی که کافرند از دنیا می‌روند.
[41] سوره‌ی انعام، آیه‌ی 125. کسی که خدا اراده‌ی گمراهی او را دارد، سینه‌اش را تنگ می‌گرداند به گونه‌ای که گویا می‌خواهد به آسمان بالا رود (و در خارج جو تنفس کند). اینگونه، خداوند رجس و پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند، قرار می‌دهد.
[42] المیزان، ج 16، ص 312، ذیل آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب.
[43] چون تاکنون راجع به مصداق اهل‌البیت بحثی نکرده‌ایم.
[44] سوره‌ی نور، آیه‌ی 61.... این که بخورید از خانه‌های خودتان یا خانه‌های پدرانتان یا خانه‌های مادرانتان یا خانه‌های برادرانتان....
[45] سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 93. در صورتی به تو ایمان می‌آوریم که خانه‌ای از جنس طلا داشته باشی.
[46] هو الأُنس مع الإختصاص والتعلق... (التحقیق، «أهل»).
[47] سوره‌ی هو، آیه‌ی 46.
[48] مأوی الإنسان باللیل (مفردات، «بیت»).
[49] ارتفاع شی‌ء فی مورد یتوقع فیه الإنخفاض... (التحقیق، «نبو»، راغب نیز در مفردات این معنا را ترجیح داده است)
[50] ر. ک: مفردات، «نبی».
[51] ر. ک: ص 73 به بعد.
[52] سیره‌ی ابن‌هشام، ج 4، ص 38
[53] سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 53. ای کسانی که ایمان آورده‌اید وارد خانه‌های پیامبر نشوید، مگر آن که به شما اذن داده شود.
[54] سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 33. و در خانه‌هایتان بنشینید و آرام گیرید.
[55] سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 34، متذکّر آیات و حکمت الهی که در خانه‌هایتان تلاوت می‌شود، باشید.
[56] درّالمنثور، ج 6، ص 604. متن کامل روایت و ترجمه آن در ص 83 خواهد آمد.
[57] سوره‌ی هود، آیه‌ی 73.
[58] ر. ک: ص 67.
[59] سوره‌ی مدّثر، آیه‌ی 4.
[60] سوره‌ی مائده، آیه‌ی 41.
[61] سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 53.
[62] طهر الشی‌ء من بابی قَتَل و قَرُبَ... (مصباح المنیر، «طهر»)، هو ما یقابل النَجَس والقَذر، أعم من أن یکون فی مادّی أو معنویّ (التحقیق، «طهر»).
[63] البتّه به صورت دفع کردن، نه رفع کردن.
[64] تفسیر کبیر، ج 13، جزء 25، ص 210.
[65] و تأکیده بالمفعول المطلق دلیل علی أنّ طهارتهم طهارة کاملة فی أعلی مراتب الطهارة (ینابیع المودّة، ص 109).
[66] سوره‌ی واقعه، آیه‌ی 79.
[67] رک: ص 35.
[68] تفسیر قمی، ج 2، ص 193، ذیل آیه.
[69] و أورد ضمیر جمع المذکر فی (عنکم) و (یطهّرکم) رعایة للفظ الأهل والعرب کثیراً ما یستعملون صیغ المذکر فی مثل ذلک رعایةً للفظ... (روح المعانی، ج 12، جزء 22، ص 19، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب).
[70] کشاف، ج 1، ص 535.
[71] رک: القاموس المحیط، «أهل» العین، «أهل».
[72] از جمله فاطمه‌ی زهرا (علیهاالسلام).
[73] روح المعانی، ذیل آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب.
[74] هر چند فخر رازی در کیفیت مشمول بودن علی (علیه‌السلام) در این جمع راه ناصوابی را طی کرده و گفته است: خطاب از آن جهت شامل علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) می‌شود که او معاشرت با خانه‌ی پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم و ملازمت با وی داشت، بِسَبَبِ مُعاشِرته ببیت النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم و ملازمته للنبی (تفسیر کبیر، ج 13، جزء 25، ص 210). آلوسی نیز با آن که به ماجرای مؤاخات و برادری علی (علیه‌السلام) با پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم در اوایل هجرت اشاره کرده، به دامادی و پرورش در خانه‌ی آن حضرت نیز اشاره نموده است (روح‌المعانی، ج 12، جزء 22، ص 27). در حالی که معیار اصلی شمول خطاب، همان سنخیت روحی است .
[75] سوره‌ی مسد، آیه‌ی 1. دستهای ابولهب بریده و مرگ بر او باد.
[76] سوره‌ی هود، آیه‌ی 46.
[77] سوره‌ی تحریم، آیه‌ی 10. خداوند برای کسانی که کفر پیشه کردند، مَثَل به همسر نوح و همسر لوط می‌زند که تحت سرپرستی دو بنده‌ی صالح از بندگان ما بودند، لیکن به آنها خیانت کردند. در نتیجه در برابر عذاب الهی، پیوند با آن دو پیامبر بزرگ سودی به حالشان نداشت و به آنها گفته شد: همراه سایر جهنّمی‌ها وارد دوزخ شوید.
[78] بدین ترتیب استثنا در آیاتی که ذکر می‌شود، استثنای منقطع است: (فأسر بأهلک بِقِطْعٍ من الیل و لا یلتفت منکم أحد إلّا امْرأتک)، (ای لوط!) شب هنگام اهل خود را حرکت ده و هیچ کس از شما به پشت سر خود التفات نکند، مگر همسرت (سوره‌ی هود، آیه‌ی 81)، (فاسْلُک فیها من کل زوجین اثنین و أهْلک إلّا من سبق علیه القوْل منهم)، (ای نوح!) پس از هر نوع حیوان یک جفت و اهلت- جز آن که حکم عذاب او قطعی شده- را در کشتی سوار کن (سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی 27.)، (لَنُنجیّنّه و أهله إلّا امْرأته)، بی‌تردید لوط و اهلش- جز همسر او- را نجات خواهیم داد (سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی 32)، (إنا منجّوک و أهلک إلا امرأتک)، ما تو و اهلت- جز همسرت- را نجات خواهیم داد (سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی 33) و نظایر آن. معنای استثنای منقطع آن است که مشمول بودن این افراد از جهت لفظی است وگرنه از جهت معنا از اول، داخل در عنوان «اهل» نبودند و تنها از آن جهت که ممکن بود کسی خیال کند آنها داخل هستند، تذکر داده که جزو این گروه نیستند.
[79] بحار، ج 39، ص 299.
[80] نهج‌البلاغه، حکمت 96.
[81] سوره‌ی نحل، آیه‌ی 44. این قرآن را به سوی تو نازل کردیم تا تو آنچه را به تدریج بر مردم نازل می‌شود برایشان تبیین کنی.
[82] ابوبصیر از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود:
رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: وصیت می‌کنم شما را در مورد کتاب خدا (قرآن) و اهل‌بیت خودم، زیرا من از خدای عزوجل خواستم که بین این دو جدایی نیندازد تا این که در حوض کوثر بر من وارد شوند و خدا این خواسته‌ی مرا برآورد. به اهل‌بیت من چیزی نیاموزید، چون از شما داناتر هستند. اهل‌بیت من شما را از هدایت دور نمی‌کنند و در وادی ضلالت داخل نمی‌گردانند.
آنگاه خود امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
اگر رسول‌اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم سکوت کرده بود و بیان نمی‌کرد که اهل‌بیت او چه کسانی هستند، آل فلان و آل فلان ادعا می‌کردند که اهل‌بیت، ما هستیم... (تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 274، ح 97، ذیل آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب).
[83] درالمنثور، ج 6، ص 604، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب.
[84] مضمون این روایت را اکثر مفسران شسیعه و سنی نقل کرده‌اند به عنوان نمونه رجوع کنید به: درالمنثور و جامع‌البیان، ذیل آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب و شواهد التنزیل، ج 2، ص 10 به بعد.
[85] شواهد التنزیل، ج 2، ص 24، بحار، ج 35، ص 209.
[86] شواهد التنزیل، ج 2، ص 87، ح 764.
[87] بحار، ج 35، ص 222.
[88] بحار، ج 35، ص 221.
[89] درالمنثور، ج 6، ص 604، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب.
[90] جامع‌البیان (تفسیر طبری)، ج 22، ص 7، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب.
[91] خزیره، نوعی آشامیدنی رقیق یا خوراکی است که با گوشت و آب و آرد درست می‌شود.
[92] جامع‌البیان (تفسیر طبری)، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب. مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب شریف غایة المرام، ص 287- 292 چهل و یک حدیث از طرق عامه (اهل سنت) و سی و چهار حدیث از طرق خاصه (شیعه) نقل کرده در تأیید این نکته که آیه‌ی تطهیر در حق خمسه‌ی طیّبه نازل شده است (روضة المتقین، ج 5، ص 473، پاورقی).
[93] درالمنثور، ج 6، ص 603. نیز نقل شده است: وقتی از عایشه سؤال کردند، نظر تو درباره‌ی علی (علیه‌السلام) چیست؟ گفت: چه گمان دارید درباره‌ی کسی که فاطمه همسرش و حسن و حسین فرزندان او بودند. خودم دیدم که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم پارچه‌ای را به آنها پیچید و گفت: خدایا! اهل من، اینها هستند. رجس و پلیدی را از اینها دور کن و آنها را مطهّر گردان. من گفتم: یا رسول‌اللَّه! آیا من از اهل تو نیستم؟ گفت: «تو بر خیر هستی»، لیکن مرا در جمع آنها داخل نکرد (شواهد التنزیل، ج 2، ص 37، 38). این جمله، نه تنها نشان‌دهنده‌ی شناخت عایشه از موقعیت و منزلت علی، فاطمه حسن و حسین (علیهم‌السلام) است، بلکه گویای این است که او نیز اعتراف دارد جزو اهل البیت نبوده است.
[94] بحار، ج 35، ص 222، ینابیع المودّة، ص 108.
[95] احقاق‌الحق، ج 2، ص 554، عوالم، ج 11 (بخش دوّم)، ص 930.
[96] درالمنثور، ج 6، ص 606، ذیل آیه‌ی تطهیر. ای اهل‌بیت! سلام، رحمت و برکات خدا بر شما باد. برای نماز برخیزید (إنّما یرید اللَّه...) من، با کسی که با شما می‌جنگد، در جنگم و با کسی که با شما درِ سلم و صلح است، در صلح هستم.
[97] درّالمنثور، ج 6، ص 606، ذیل آیه.
[98] حاکم حسکانی که از علمای بزرگ اهل سنت است، این روایت و سایر روایاتی را که در این زمینه وارد شده و در آن به مدتهای مذکور اشاره شده است در جلد دوم شواهد التنزیل، ص 10- 92 ذکر کرده است.
[99] تفسیر قمی، ج 2، ص 67، ذیل آیه‌ی 132 سوره‌ی طه.
[100] امالی شیخ طوسی، ص 565، مجلس بیست و یکم.
[101] بنابر مشهور در سال دهم هجرت
[102] تفسیر کبیر، ج 4، جزء 8، ص 88- 89، ذیل آیه‌ی 61، سوره آل‌عمران.
[103] سنن ترمذی، ج 5، ص 6، کتاب التفسیر، باب 1، سوره‌ی آل‌عمران. مسلسل 3010.
[104] درالمنثور، ج 6، ص 603، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب.
[105] تفسیر أبی‌السعود، ج 4، ص 320، ذیل آیه.
[106] تفسیر البحر المحیط، ج 7، ص 224، ذیل آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب.
[107] درالمنثور، ج 4، ص 123، اول سوره برائت.
[108] درالمنثور، ج 4، ص 123، اول سوره برائت.
[109] سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 61.
[110] نهج‌البلاغه، خطبه 192، بند 120. «لقد کان یجاور فی کلّ سنة بحراء فأراه و لا یراه غیری»، هر سال در حرا سکونت می‌کرد، من او را می‌دیدم و غیر از من کسی او را نمی‌دید.
[111] بحار، ج 43، ص 107.
[112] مقایسه‌ی بخش‌هایی از خطبه‌ی فدکیه‌ی حضرت زهرا (علیهاالسلام) با خطبه‌های نهج‌البلاغه بیانگر کفویّت علمی آن حضرت با علی (علیه‌السلام) است.
[113] اصول کافی، ج 1، ص 200.
[114] اصول کافی، ج 1، ص 64.
[115] تفسیر البرهان، ج 3، ص 310، ح 6، ذیل آیه‌ی تطهیر.
[116] رک: ص 50 و 59.
[117] این تفسیر که «تفسیر القاسمی» نیز نامیده می‌شود، بعد از روح‌المعانی نوشته شده و مؤلف آن (که متوفای 1322 است) معصار صاحب تفسیر المنار بوده است. ایشان موفق به تفسیر کل قرآن شد، در حالی که تفسیر المنار فقط تفسیر بخشی از قرآن کریم است.
[118] «ابن تیمیه» از علمای حنبلی مذهب است که در سال 661 در حرّان متولّد شد و در سال 728 در زندان دمشق درگذشت. او دارای معتقدات خاصی بود که در زمان خودش نه تنها مورد پذیرش فرق اسلامی قرار نگرفت، بلکه مورد مناقشه و انتقاد آنان نیز واقع شد. اما در نیمه‌ی دوم قرن 12 هجری همین عقاید توسط محمد بن عبدالوهاب ترویج شد... و بدین ترتیب، ریشه و اساس فرقه‌ی وهابیت توسط ابن‌تیمیه پی‌ریزی گردید.
[119] تفسیر القاسمی، ج 5، ص 507. ایشان به آیات 185 سوره‌ی بقره، 27- 26 سوره‌ی نساء و 6 سوره‌ی مائده اشاره کرده است.
[120] تفصیل بحث اراده و معنای مورد نظر در آیه را در پی نوشت 6 به بعد مطالعه فرمایید.
[121] تفسیر القاسمی، ج 5، ص 507.
[122] ما را به راه راست هدایت کن.
[123] در روایتی که از امام رضا (علیه‌السلام) رسیده به این مطلب اشاره شده است: إنه قال (علیه‌السلام): (إهدنا الصراط المستقیم)... إستزادةً فی المعرفة لرّبه عزّ و جلّ و لعظمته و کبریائه» (نورالثقلین، ج 1، ص 20، ذیل آیه‌ی 6، سوره‌ی حمد).
[124] در روایت دیگری آمده است که امام (علیه‌السلام) فرموده: (إهدنا الصراط المستقیم) نقول: أدِمْ لنا توفیقَک الذی أطعناک فی ماضی أیامنا حتی نطیعک کذلک، فی مستقبل أعمارنا» (بحار، ج 89، ص 254). می‌گوییم: ادامه بده برای ما توفیقی را که به وسیله‌ی آن در گذشته‌ی عمرمان اطاعتت کردیم تا بتوانیم در باقیمانده‌ی عمرمان اطاعت تو کنیم.
[125] سوره‌ی غافر، آیه‌ی 60. بخوانید مرا، تا اجابت کنم شما را.
[126] سوره‌ی بقره، آیه‌ی 186. دعای هر کسی که مرا بخواند، اجابت می‌کنم.
[127] تفسیر القاسمی، ج 5، ص 508.
[128] رک. ص 65 به بعد.
[129] تفسیر القاسمی، ج 5، ص 510.
[130] از این رو بعضی از مفسران، خطا را به عنوان یکی از مصادیق رجس ذکر کرده‌اند.
[131] تفسیر القاسمی، ج 5، ص 511.
[132] از این رو امام المشککین ملقّب شده است.
[133] تفسیر القاسمی، ج 5، ص 512.
[134] برای نمونه رجوع کنید به روایت امام رضا (علیه‌السلام) در جامع مرو (اصول کافی، ج 1، ص 200).
[135] جالب این است که این اشکالات کهنه و قدیمی با آنکه بارها جواب داده شده، امروز از ناحیه برخی از روشنفکرنماها به فارسی ترجمه شده و با زرق و برقی جدید به نام نوآوری، اندیشه‌های نو و... تحویل جامعه داده می‌شود.
[136] در تفسیر روح‌المعانی کلمه‌ی «فی نفسی» نیامده و منشأ اشتباه او همین حذف است. معلوم نیست که آیا در مأخذی که ایشان از آنجا نقل کرده، این جمله بوده یا نه؟.
[137] در روح‌المعانی «یُلقی اللَّه تعالی فی نفسی» آمده است.
[138] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 216، بند 25.
[139] روح‌المعانی، ج 12، جزء 22، ص 26، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب.
[140] من نیز اگر خدا با رحمت خود دستم را نگیرد (نجات نخواهم یافت).
[141] از جیزی (کفر و مانند آن) که در آن بودیم، خارج‌مان کرد و به آنچه که صلاح‌مان بود وارد نمود، ضلالت ما را به هدایت مبدّل گردانید و بعد از کوری بینایی‌مان بخشید.
[142] در حقیقت به یک نکته‌ی ظریف اجتماعی و معاشرتی توجه داشته است. پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور بود که به کفّار بگوید: یکی از ما و شما بر سبیل هدایت و دیگری در طریق ضلالت است: (إنّا أو إیّاکم لعلی هدی أو فی ضلال مبین) (سوره‌ی سبأ، آیه‌ی 25)، با آنکه بدون تردید در مسیر هدایت بود. اینگونه سخن گفتن، نشان کمال ادب و خضوع گوینده و احترام او به مخاطب است.
[143] سوره‌ی ضحی، آیه‌ی 7.
[144] شرح نهج‌البلاغه، ج 6، ص 71. (ابن ابی‌الحدید این خطبه با شماره‌ی 210 آورده است.
[145] سوره‌ی کهف، آیه‌ی 110. ای پیامبر! بگو: من بشری همانند شما هستم که وحی بر من نازل می‌شود....
[146] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 78. آلوسی در روح‌المعانی این جمله را نیز صحیح نقل نکرده است، افزون بر این، به جملات قبل و بعد- با آنکه ظاهراً بر مدعای او دلالت دارد- اشاره‌ای ننموده است. اینها نشان می‌دهد که آلوسی در نقل این جملات به نهج‌البلاغه مراجعه نکرد. بدیهی است یکی از آفات تحقیق عدم مراجعه به منابع اصیل و اکتفا به منابع فرعی است.
[147] تفسیر روح‌المعانی، ج 12، جزء 22، ص 26، ذیل آیه‌ی 33، سوره‌ی احزاب.
[148] سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 61.
[149] مؤلّف کتاب کشف‌الغمّه می‌گوید: در ادعیه‌ی امام کاظم (علیه‌السلام) که در سجده می‌گفت: «ربّ عصیتک بلسانی... و عصیتک ببصری... و عصیتک بسمعی... و عصیتک بیدی... و عصیتک بفرجی... و عصیتک برِجلی... و عصیتک بجمیع جوارحی...» می‌اندیشیدم که چگونه با قول شیعه مبنی بر عصمت ائمّه (علیهم‌السلام) سازگار است. با عالم جلیل‌القدر، مرحوم سید ابن طاوس مطرح کردم در جوابم گفت: این تعبیرات را جهت تعلیم مردم به کار می‌بردند، لیکن با خودم فکر می‌کردم که آن حضرت این جملات را در سجده‌های شبانه‌اش می‌گفت و کسی با او نبود تا یاد بگیرد... بعد از آن به ذهنم رسید که امام (علیه‌السلام) از روی تواضع چنین کلماتی را می‌گفت... تا اینکه خدا مرا به معنای این جملات هدایت کرد. آنگاه در تشریح آن جواب مطالبی را بیان کرده که در متن بدان اشاره می‌شود.
[150] بحار، ج 25، ص 204.
[151] بحار، ج 69، ص 279. آنگونه خدا را عبادت کن که گویا او را می‌بینی، زیرا اگر تو را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند. بزرگان اهل معرفت از این مقام به مقام احسان تعبیر می‌کنند.
[152] بحار، ج 90، ص 282.
[153] بحار، ج 25، ص 204. بر قلب و روح من غبار می‌نشنید تا جا جایی که من روزانه هفتاد بار (یا صد بار) استغفار می‌کنم.
[154] مائده، آیه‌ی 6. (خدا نمی‌خواهد با دستور وضو، غسل و تیمم بر شما سخت بگیرد) لیکن می‌خواهد شما را تطهیر کند و نعمتش را بر شما تمام کند شاید که شکر گزارید.
[155] رک: ص 159.
[156] رک: ص 47.
[157] سوره فتح، آیه‌ی 1- 2.
[158] سوره‌ی ص، آیه‌ی 5. عجاب و عجیب هر دو صیغه‌ی مبالغه و به یک معناست، لیکن عجاب از تاکید بیشتری برخوردار است.
[159] بعد از فتح مکه، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم در حالی که بر در کعبه ایستاده و دو دست خود را به دو طرف چهار چوب در گرفته بود، خطاب به جمع مردم مکه فرمود: چه می گویید؟
و چه گمانی دارید؟ مردم مکه- در حالی که خیال می کردند شمشیر هرگز از سرشان برداشته نمی شود- گفتند: البته شما برادر بزرگ و بزرگوار ما هستید، هر چند که ما گمان و ظن بدی درایم ولی جز خیر درباره‌ی تو نمی گوییم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من به شما همان را می گویم که برادرم یوسف گفت (لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم وهو ارحم الراحمین) (یوسف، 92)، سرزنشی بر شما نیست. خدایتان بیامرزد که او ارحم الراحمین است. آن گاه مطالبی بیان کرد و در پایان فرمود: «فاذهبوا فانتم الطلقاء»، بروید که همه تان آزادید. مردم مکه که به علت کینه‌ی دیرینه‌ی خود نسبت به اسلام و مسلمانان و ایذا و آزارهایی که روا داشته بودند، گویا گرد مگر و نا امیدی بر سر و ریشان پاشیده بود، با شنیدن این جمله، زندگی دوباره‌ای یافتند، خود را مدیون اسلام و مسلمین دانسته، فوج فوج به صف مسلمانان پیوستند. دلیل گرایش عمومی آنان به اسلام این بود که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم حق داشت همه‌ی آنها را از دم تیغ بگذراند یا آنها را اسیر کند یا از آنها جزیه بگیرد و قدرت این کار را هم داشت ولی عفو کرد. این جریان سبب شد که مردم مکه را طلقاء، یعنی آزاد شده‌ها و فرزندانشان را ابناء الطلقاء، ینی فرزندان آزاد شده‌ها بنامند (بحار، ج 21، ص 106 و 132). ابوسفیان و فرنزدش معاویه جزو همان کسان بودند و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در برخی از نامه‌های خود به طاغوت شام اشاره به همان واقعه کرده است. زینب کبری (علیهاالسلام) که در مجلس شام، خطاب به یزید گفت: «امن العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول‌الله صلی اللَّه علیه و آله و سلم سبایا؟»، ای پسر اسیران آزاد شده! آیا این عدالت است که زنها و کنیزانت در پشت پرده مستور باشند اما دختران رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم در لباس اسارت...؟
(بحار، ج 45، ص 134 و 158) اشاره به همین حادثه دارد.
[160] شعراء، 13- 14. این مضمون، در آیات 33- 34 سوره‌ی قصص و آیات 29- 32 سوره‌ی طه نیز آمده است.
[161] سوره‌ی توبه، آیه‌ی 43.
[162] این آیه، مربوط به جنگ «تبوک» است. عدّه‌ای از منافقان که بنا نداشتند در جنگ شرکت کنند، از حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم اجازه‌ی عدم حضور خواستند. آن حضرت نیز به آنها اجازه داد و آنها شرکت نکردند. آنگاه این آیه نازل شد.
[163] رک: کشّاف، ج 2، ص 274.
[164] سوره‌ی توبه، آیه‌ی 47.
[165] «سمّاع» یا به معنای فرد ضعیف الایمان خوش‌باوری است که گوش شنوا نسبت به منافقان دارد و سریعاً تحت‌تأثیر القائات و شایعات آنها قرار می‌گیرد و یا به معنای جاسوسی است که در هر گوشه و کنار سر و گوش آب می‌دهد، کسب خبر می‌کند و به اطلاع آنان می‌رساند تا آنها را در اهداف شومشان کمک کند. در هر صورت اگر منافقان در جنگ حضور نداشته باشند ارتباط این سمّاع‌ها با آنها قطع می‌شود.
[166] سیره‌ی ابن‌هشام، ج 3، ص 68.
[167] همچنین لطف و عنایت خود را شامل آن سه نفری کرد که از شرکت در جنگ تبوک سر باززدند. آنان که نه تنها زمین پهناور برایشان تنگ آمد، بلکه از خودشان نیز به تنگ آمدند و فهمیدند برای نجات از خشم الهی، پناهگاهی جز لطف او ندارند. آنگاه خدا بر آنها لطف کرد تا آنان به سوی خدا برگردند. به درستی که خدا توبه‌پذیر مهربان است.
[168] غیر از این دو آیه، آیات دیگری در قرآن کریم وجود دارد که ظاهر آن مُوهِم این معناست که گناهی از حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم یا سایر انبیای عظام (علیهم‌السلام) صادر شده است. عالم بزرگوار و جلیل‌القدر شیعه، مرحوم سید مرتضی علم‌الهدی با جمع‌آوری این آیات در کتاب مستقلی به نام «تنزیه الانبیاء» و جواب از آنها عَلَم هدایتی برای طالبان حقیقت برافراشته است. افزون بر این، در تفاسیر شیعه اصل نزاهت انبیا به صورت پراکنده، ذیل آیات مربوطه، مورد بحث و بررسی قرار گرفته و به شبهات آن جواب داده شده است.
[169] سوره‌ی مائده، آیه‌ی 6.
[170] بحار، ج 2، ص 280.
[171] امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود: از گناهان نابخشودنی این است که انسان بگوید: ای کاش گناه من همین (عمل کوچک) بود، «من الذنوب الّتی لا تغفر: لیتنی لا أُؤاخذ إلّا بهذا» (تحف‌العقول، کلمات قصار امام عسکری (علیه‌السلام)، ص 487).
[172] سوره‌ی یوسف،آیه‌ی 106.
[173] سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 12، سوره‌ی ص، آیه‌ی 76.
[174] دیوان حکیم الهی قمشه‌ای، ص 891.
[175] سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 24.
[176] فهذه أسباب و أُمور هائلة لو توجّهت إلی جبل لهدّته أو أقبلت علی صخرة صمّاء لأذابتها (المیزان، ج 11، ص 126، ذیل آیه).
[177] روح‌المعانی، ج 12، جزء 22، ص 13، ذیل آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب.
[178] سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 33. در خانه‌هایتان بمانید (و از آن خارج نشوید).
[179] درّالمنثور، ج 6، ص 600، ذیل آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب، طبقات الکبری، ج 6، ص 59.
[180] صحیح بخاری، ج 3، تفسیر سوره‌ی نور، باب 8، ح 4753، طبقات الکبری، ج 6، ص 54- 55.
[181] طبقات الکبری، ج 6، ص 54.
[182] طبقات الکبری، ج 6، ص 54.
[183] طبقات الکبری، ج 6، ص 54.
[184] برای تفصیل بحث و مصادر و مدارک آن، که همگی از کتابهای اصلی اهل سنت است، مراجعه کنید به کتاب نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 3، ص 209، بخش پشیمانی عایشه از جنگ جمل.
[185] نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 3، ص 209، به نقل از بلاغات النساء.
[186] رک: جمل، ص 419، تاریخ طبری، ج 4، ص 539، عقدالفرید، ج 4، ص 326.
[187] عقدالفرید، ج 4، ص 305، طبقات الکبری، ج 4، ص 54.
[188] ر. ک: نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 3، ص 209، به نقل از بلاغات النساء.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از آثارآیت الله جوادی آملی